الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

38

كتاب النكاح ( فارسى )

انسان مىآيد و اشكال گناه در نظر او مجسم مىشود و خود را در حال گناه با آن طرف مىبيند و لو مىداند هيچ وقت در آن گناه واقع نمىشود ، ولى انصاف اين است كه اين دو ، يك چيز هستند و دليلى بر اين معانى نداريم . بعد از اين مطلب صاحب جواهر مىفرمايد : و الامر سهل بعد معلوميّة الحرمة عند الأصحاب و المفروغيّة منه ( و لذا استدلالى در كلماتشان نمىبينم و ظاهراً نزد اهل سنت هم همين گونه است و اين دو استثنا را دارند ) و اشعار النصوص بل ظهورها بل صريح بعضها فيه ( حرمت ) ، فلا وجه للمناقشة فى الثانى منهما ( خوف فتنة ) بعدم ثبوت حرمة ذلك بمجرّد احتمال الوقوع فى المحرّم ، ( مجرّد احتمال باعث حرمت نمىشود بلكه مسلّم بودن مسأله و اشعار صراحت بعض نصوص دليل است ، نه مجرّد احتمال ) ضرورة كون المستند ما عرفت ( تسالم اصحاب و ظهور نصوص ) لا هذا ( احتمال وقوع در حرام سبب حرمت باشد ) كما هو واضح . « 1 » جالب اين است كه صاحب جواهر هم مسأله را باز نكرده و نمىگويد كه كدام روايت نص و كدام إشعار دارد ولى ما مسأله را باز مىكنيم تا وسوسه‌هاى وسوسه‌انگيزان تأثيرى نگذارد . ادله : دليل بر اين مسأله چند چيز مىتواند باشد : 1 - تسالم : خواه دليل بگيريد يا مؤيّد ( چون اجماع ، مدركى است ) اين مسأله در نزد خاصّه و عامّه مسلّم بوده كه نظر با قصد لذت و خوف وقوع در حرام اشكال دارد . 2 - مذاق شارع : در مورد رابطهء زن و مرد نامحرم شارع سخت‌گيرىهائى كرده كه بعضى از آنها و لو به صورت كراهت است امّا مىتواند مذاق شارع را مشخص كند ، مثلًا مىگويد جائى كه زن نامحرم نشسته است تا موقعى كه محل گرم است در آنجا ننشيند و يا مىگويد كه خلوت با نامحرم حرام است و لو احتمال خلافى هم ندهد ، حتّى اگر در آنجا نماز هم خوانده شود باطل است ، حال شارعى كه چنين اجازه‌اى نمىدهد با اينكه خوف وقوع در حرام هم نبود نگاه به نامحرم با وجود خوف وقوع در حرام را چگونه ممكن است اجازه دهد . چنين احكامى در شرع زياد داريم و قصد ما تعرّض به اين احكام نيست بلكه از اين نمونه‌ها مذاق شارع بدست مىآيد يعنى اجازه نمىدهد كه به قصد شهوت به وجه و كفّين نگاه شود ؟ 3 - روايات : اين دليل عمده است كه صاحب جواهر اجمالًا به آن اشاره كرده‌اند و ما شش طايفه روايت را نقل مىكنيم كه اگر تعداد احاديث را بشماريم خيلى بيشتر از اينهاست . طايفهء اوّل : روايت على بن سويد * . . . عن على بن سويد قال : قلت لأبي الحسن عليه السلام : انّى مبتلى بالنظر الى المرأة الجميلة فيعجبنى النظر اليها ، فقال : يا على لا بأس اذا عرف اللَّه من نيّتك الصدق و ايّاك و الزنا فانّه يمحق البركة و يهلك الدّين . « 2 » « على بن سويد » متعدد است ولى به قرينهء روايت « على بن حكم » مراد « على بن سويد ساعى » است كه ثقه است . پس حديث معتبر است . طايفهء دوّم : رواياتى كه مىگويد : « لا تتّبع النظرة النظرة » « 3 » اين احاديث خيلى زياد است ( هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنت ) با كمك قرائن اين احاديث را اين گونه معنى كرديم كه نگاه اوّل بىاختيار و نگاه دوّم به قصد لذت است كه دليل بر حرمت مىباشد و از آن نهى شده است . طايفهء سوّم : روايتى كه مىگويد هر عضوى زنائى دارد و زناى چشم نگاه است . « 4 » ظاهر اين احاديث نظر به قصد لذت است و نظرى كه هيچ قصدى ندارد زنا نيست ، پس نگاه هوس‌آلود حرام است . طايفهء چهارم : حديث مرأة خثعميّة * انّ النّبى صلى الله عليه و آله ارْدف الفضل بن عبّاس ( پشت خودش سوار كرد ) ثمّ اتا الجمرة فرماها فاستقبلته جاريةٌ شابّة من خَثعَمْ فقالت يا رسول اللّه إنّ أبى شيخٌ كبير قد أفند ( قد اقْعِد زمين‌گير است ) و قد ادركَتْه فريضة اللّه فى الحج فيُجزى عن احُجَّ عنه ؟ قال : حُجّى عن ابيك و لوّى عُنُقَ الفضل فقال له العباس يا رسول اللّه لَوَّيتَ عُنق ابن عمّك ؟ قال صلى الله عليه و آله رأيتُ شابّاً و شابّةً فَلَمْ آمُنْ الشيطان عليهما . « 5 » طايفهء پنجم : روايت كاهلى اين حديث را از احاديث « النظرة بعد النظرة » جدا كرديم چون اين روايت مىفرمايد : « النظرة بعد النظرة تزرع . . . و كفى بصاحبها فتنة » . « 6 »

--> ( 1 ) جواهر ، ج 29 ، ص 70 . ( 2 ) ح 3 ، باب 1 از ابواب نكاح محرّم . ( 3 ) ح 8 ، و 11 و 13 و 14 ، باب 104 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 4 ) ح 2 ، باب 104 از ابواب مقدّمات نكاح . ( 5 ) مغنى ابى قدامه ، و سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 89 . ( 6 ) ح 6 ، باب 104 از ابواب مقدّمات نكاح .